الشيخ أبو الفتوح الرازي
31
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه حق تعالى از دل ايشان خبر داد كه : آنچه در دل دارند بيش ( 1 ) از آن و مهتر از آن است كه بر زبان دارند ، و در آيت دلالت و علم معجز است ايشان را اگر انديشه كنند ، براى آن كه خداى تعالى خبر داد از آنچه در دل ايشان است ، و خبر مطابق مخبر بود . ازهر بن راشد گويد : چون انس ما را حديثى گفتى از رسول - عليه السّلام - و ما را معنى مفهوم نشدى ، بنزديك حسن بصرى آمدمانى ( 2 ) و از او پرسيدى ( 3 ) . يك روز انس گفت رسول - عليه السّلام - گفته است : لا تستضيئوا بنار المشركين و لا تنقشوا في خواتيمكم عربيّا ، ما ندانستيم معنى حديث . آمديم و از حسن ( 4 ) پرسيديم ، گفت : امّا عربيّا از نامهاى رسول - عليه السّلام - يكى است ، يعنى نام ( 5 ) او بر نگين نقش مكنيد ( 6 ) ، و آن كه گفت : از آتش مشركان طلب روشنايى مكنيد ( 7 ) ، كنايت است از آن كه بايشان ( 8 ) در كارها مشورت مكنيد ( 9 ) و از ايشان راى زدن مخواهى ( 10 ) ، آنگه گفت نمىخوانى ( 11 ) در قرآن : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا ؟ ) * راوى خبر گفت : ابو موسى اشعرى از دست عمر بن الخطَّاب ( 12 ) عمل داشت در بهرى شهرها ( 13 ) كس فرستاد كه اين جا بنزديك ما مردى هست ترسا ، و دبيرى نيك است ، دستور باش ( 14 ) تا او را دبير خود كنم كه مرد جلد و كافى و محاسب است ؟ گفت : ويحك ! نمىخوانى : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ ) * - الآية ، گفت : مرا با دين او چه كار است ؟ دين او ( 15 ) او راست و كتابتش مرا . گفت : نبايد اكرام ايشان ( 16 ) ، و خداى اهانت كرد ( 17 ) ايشان را و نه اعزاز ايشان ، و خداى اذلال فرمود
--> ( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بيشتر . ( 2 ) . مب ، مر : مىآمديم . ( 3 ) . دب : بپرسيدندى ، آج ، لب ، فق : پرسيدندمى ، مب ، مر : مىپرسيديم . ( 4 ) . لب ، مب ، مر : حسن بصرى . ( 5 ) . مر : نامهاى . ( 9 - 7 - 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مكنى / مكنيد . ( 8 ) . بايشان / با ايشان . ( 10 ) . دب ، آج ، لب : نخواهى / نخواهيد . ( 11 ) . مب ، مر : نمىخوانيد . ( 12 ) . اساس ، وز رضى اللَّه عنه . ( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر به عمر . ( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دستور باشد . ( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد . ( 16 ) . مب ، مر : اكرام ايشان نبايد كردن . ( 17 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىكند .